...
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:54
بر صندلی خواهم نشست سیگاری خواهم کشیدو به میخهایی فکر خواهم کردکه روزی به این دیوار کوبیدیمو به چیزهایی که هرگز به میخها نیاویختیمقاب عکسی که تو در آن باشیو آینهای که من در آن.(یانیس ریتسوس - ترجمه: بابک زمانی)
تو که هستی ...
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:54
بیا قرار بگذاریم ...در روزی، فراتر از هفت روز هفته،در ساعتی، فراتر از 24 ساعت روزانه،در جایی، فراتر از این زمین خاکی.بیا قرار بگذاریممن باشم و تو.تو که هستی ...زمان از حرکت می ایستد،و بی مکانی گسترده میشود. پ.ن. باز هم تمدید تعلیق پروازها از 2 روز به 12 روز و از 12 روز به 20 روز. چه میشه کرد؟ ام کلث...
خواب
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:54
پرندگانی هستند که آشیانه خود را ترک میکنند و به جای دیگر میروند و خواب آشیانه ی خود را می بینند.بهارها به خواب زمستان میروند و خواب می بی
بازتاب
-
تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 7:54
کجای این دنیای بی کرانه ای که من در کنارت کرانه گرفته ام ...من در جو بی جویِ ماه مجذوب و دیوانهو تو در پیِ چیدن پرتقال از درخت های زمستانی ...!رد چشمانت منتهی میشو د به رسیدن، به چیدن ..حتی در زمستانحتی در سرمااما دلم میخواد تو رادست بر شانه ات میگذارمکه لذت حضور در جانم رخنه میکنمو تو منظومه ای می ...
فلاش بک
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
انگار از یک زمانی به بعد، آدم هوس برگشتن به گذشته به سرش میزنه و فارغ از همه قصه های دوران قدیم و اما و اگرها و بایدها و نبایدهای جامعه، دوست داره برگرده و از نو شروع کنه. کاری که امکانش نیست به خیلی
تار و پود *
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
عشق از تو تار و از من پودی ساختتا یکپارچه ستایشگر خدایی باشیمکه ماه را چون روزنیمیان شب نومیدی دوختو کنارش ستاره ستاره لبخند..(رسول ادهمی)
امروز *
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
امروزدر رگ هایمخون تو جاری ستجریانی لطیفساده و ابدی ...(پابلو نرودا)
اعتراف 45 ضربی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
ترکیب تناتر عروسکی و آواز و موسیقی سنتی و پاپ. یجورایی زمین کردن ادبیات آسمانی ما. رقصنده های سماع. پیدا کردن راه ها در تضاد، با پارادوکس های زمینی و آسمانی. به تصویر کشیدن یک حس زمینی و روند زنگی واق
بس *
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
ترا و مرابی من و توبن بست خلوتی و بس !!(احمد شاملو)پ.ن. بیدار شدن در گرگ و میش دم صبح با صدای غریب پرنده ای که صدای جنگل رو تقلید میکرد. انگار همزمان چند تا پرنده داشتن میخوندن ولی تکراری. رکوردها بسیار خوب از آب دراومد.
.... *
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
همینجا بمان عشقمهمینگونه که هستی بمان و تنهابه من نگاه کننگاه کردن عشق است..و ببوس مرا بی وقفهباز هم بلند بلند ببوس مرا(ایلهان برک)پ.ن. چهار روز مونده به مسافرت
ماه را دیده ام اما ...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
ماه را دیدممثل همیشه بودنقره ای و درخشانمثل همیشه آن بالاتشسته بود در آبی تیره آسمان و نظاره گر سکوت آدمهاو آرامش شان، در تاریکی شبامروز جمعه صبح میرومکه طلوع خورشید را ببینم،از بلندی های توچال،ببینم که هنوز مثل گذشته داغ و تبدار استیا دوری و ندیدن آنطرف زمین در همین نصف روز سردش کرده؟ببینم کهاز حرا...
پیکری دیگر *
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
دستهای منپردههای هستی تو را از هم میگشایددر برهنگیِ بیشتری میپوشاندتاندام به اندام عریانت میکند دستهای منو از پیکرت پیکری دیگر میآفریند.(اکتاویو پاز)
پروانه ی نارنجی من *
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
ببین !تو جاودانه شدیاین قلب برای تو می تپداین نگاه رد آمدنت رااز ته خیابان می گیرد هر روز ..این قلم برای تومی چرخد هنوز ..در دلم شاعریهمچو شمع شعله می کشد ..پروانه ی نارنجی من!هر قطره که می چکمیک شعر به دامنت می افتدبزن به موهاتو راه بیفتمی خواهم آمدنت راقاب کنم ..(عباس معروفی)
من و ماه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:35
من و ماه سالهاست که با هم زندگی میکنیم. لازم نیست بهم بگوییم که کجا هستیم و چه میکنیم و حالمان خوب است یا نه. بدون کلامی و حرفی، از حال هم با خبریم. مهم نیست که به هم نگاه کنیم و صورت هم را برانداز کن
چقدر سرد است ...
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 15:44
چقدر سرد است، وقتی که نیستی و میخواهمت ... - من و تو و عشق یکی هستیم یدونه، کثر
سه گانه ی من ...
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 15:44
همیشه، در من صبحی باش که خوب میداند در کدام چشم بپاید. و در کدا
صداقت
-
تاریخ: 1397/4/22 ساعت: 15:44
آه که چقدر وقت گذاشتم تا قانع شدی که واقعا همیشه نیازی نیست همه ی راست را بگویی. این با دروغ گفتن فرق دارد. و چقدر ناراحت شدم که از محل جدید بیرون آمده &#
بادبادک باز -2
-
تاریخ: 1396/12/21 ساعت: 9:11
- آخر من چطور در برابرش کتاب گشوده ای بودم، حال آنکه خیلی وقتها نمیدانستم توی کله اش چه میگذرد؟ من کسی بودم که به مدرسه میرفتم، میتوانستم بخوانم و بنویسم. خیر سرم باهوش بودم. حسن حتی نمیتوانست کتاب الفبا را بخواند. اما همیشه افکار من را میخواند. این موضوع کمی لج آدم را در می آورد، اما یک جور ...
نمی خواهم بدانم ...
-
تاریخ: 1396/12/21 ساعت: 9:11
می دانمنمی خواهم بدانمكه ساز كهنۀ عشقم شكستهنمی خواهم بدانمدر نگاهم غروب غربت صحرا نشستهخانۀ عشق من اكنون بی تو رنگ غم گرفتهمحفل پر شور من از دوری ات ماتم گرفتهمن تو را هر نیمه شب محزون و خاموشبا دو چشم مات و غمگین جستجو كردمهمچو یك دیوانۀ غمگین به یادتكوچه های آشنا را زیر و رو كردمتا به چشم خویش د...
قلزم
-
تاریخ: 1396/12/21 ساعت: 9:11
امروز صبح ساعت 5 به وقت اینجا:چه دانستم که این سوداکرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازددو چشمم را کند جیحونچه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بربایدچو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخوننمیدونم چی شده که دوباره مشکل پیدا کرده. نمیشه تا سه شنبه باهاش حرف زد. حدس میزنم با ک حرفش شده.Let's block ads! (Why?)